مدتي قبل سفري سه روزه ممكن شد به مناطق كوهستاني "تـَرگـَوَر".
معناي نام محال "تَـرگـور" كه به روايتي وجه تسميه ي آن باز مي گردد به بحران هاي ريشه دار تاريخي منطقه، همان "تـَرس آور" است. منطقه ي مقابل آن "مـَرگـَوَر" است . مي توانيد حدس بزنيد كه "مرگور" نيز همان "مَرگ آور" است.
اما برخلاف اين نام هاي خشن، به جراعت مي توان ادعا كرد مناطق ياد شده قطعاتي از بهشت هستند . هم به جهت زيبايي، هم به جهت آباداني و بركت طبيعي و هم به جهت مردمان ميهمان نواز و خون گرم آن.شايد آن تناقض نام گذاري در مقابل محتواي توصيف شده را شهرنشينان رقم زده باشند! اما از سال 65 كه به جهت آشنايي با ورزش كوه نوردي براي صعود به اين ارتفاعات راهي منطقه شده ام چيزي جز محتواي پيش گفته نديده ام.
مسير اين سفر عبارت بود از: اروميه. روستاي "خوشاكو" . صعود به گردنه ي "شيلانوك" سرازير شدن به دره ي "جِرمي". صعود به قله ي "چهل مِر شهيدان" . سرازير شدن به دره ي شمالي و لمس كناره هاي درياچه ي "جيران" . حركت در طول دره ي" كاكِ رو" صعود به گردنه ي "ناشيو" و بازگشت به سه راهي راژان و در نهايت اروميه.
يك توضيح تكميلي هم عرض كنم كه سه راه "راژان" جدا كننده ي دو منطقه ي پيش گفته يعني "تـرگـور" و "مـرگـور" است.كوهستان هاي استان آذربايجان غربي به شكل نواري شمالي – جنوبي در طول مرزهاي ايران با كشورهاي تركيه و عراق امتداد دارند . "ترگور "درجوار با تركيه و "مـرگور" در كناره هاي عراق يله داده. البته قله معروف "دالامپر" نقطه صفر مرزي سه كشور تركيه، ايران و عراق است كه در منطقه ي مرگور واقع است.
آنچه كه در اين چند سطر مورد تاكيد خواهد بود موضوع مديريت منطقه است. بويژه در مواجهه با عشاير. عشاير اين منطقه از روزهاي نخست انقلاب در سال 57 و شايد پيش از آن لحظه به لحظه ي عمر خود را در بحران سپري كرده و مي كنند. البته كه اين پحران ريشه در سال هاي بسيار دور دارد و هميشه ي تاريخ فراز و فرود خاص خود را داشته است. دو نكته را قابل تامل مي دانم: يكي اين كه بحران هاي منطقه در اواخر دهه ي چهل و اوايل دهه ي 50 سيري فرودي و متمايل به ثبات را طي كرد و دوم اين كه عشاير منطقه در تمام طول تاريخ چنين تجربه ي متناقض و پيچيده اي را تجربه نكردند! كدام تناقض؟ همين كه وعده ها،حرف ها و شعارها با قوانين و عملكرد و رفتارها مغايرت و تناقض تام داشته باشد.
اسكان اجباري دام داران منطقه ي "ترگور" در سرچشمه ي رودخانه ي "برده سور" كه همان "شهرچاي" ناميده مي شود در خروج از دره هاي كوهستاني موضوع محوري اين مقال است. در پي كشته شدن چند مامور مرزباني ايران در دره ي "كاك ِرو" كه مشخص نشد مخالفان مسلح آنها را به قتل رساندند يا اشرار قاچاقچي؛ تصميمات شديد انتظامي در منطقه اعمال شد. بايد اشاره كنم سراسر منطقه از سال گذشته كه شاخه ي مسلح جديدي از مخالفان نظام با عنوان "پـژاك" جنگ مسلحانه ي خود را آغاز كرد به نيت جدايي و استقلال تمام مناطق كُردنشين از جمله تمام استان آذربايجان غربي، معادلات انتظامي مناطق كوهستاني ما نيز مجددا بعد از 8 سال آرامش به هم خورد. اوج آرامش وثبات اين منطقه بكر و زيبا مقطع زماني دوران رياست جمهوري جناب خاتمي بود. سال هايي كه حيات طبيعي و اقتصادي منطقه نيز تنفسي هر چند كوتاه كرد. مشاهده ي چند قلاده خرس در منطقه بعد از قريب 30 سال در آن سال ها، سرازير شدن طبيعت گردان و كوه نوردان به منطقه و نيز رشد سرمايه گذاري اقتصادي دولتي و مردمي شاهدي بر اين ادعا ارزيابي مي شود.
يكي از تصميمات انتظامي منطقه جلوگيري از كوچ عشاير و دامداران به مناطق ييلاقي در فصل كوچ سال جاري است. در نگاهي مثبت بايد ادعا كرد مقامات انتظامي با توجه به وظيفه ي سنگين پاسداري از سرمايه هاي انساني كشور(شهروندان) و سرمايه هاي مادي (منابع دامي و اقتصادي) چنين تصميمي را اتخاذ كرده اند. تصميمي مطلوب و قابل تحسين.
سوال مطرح اين است كه:آيا ساير جوانب در اتخاذ اين تصميم بررسي شده؟! اسكان اجباري دامدار و دام و جلوگيري از كوچ آنها يعني مرگ قطعي دام و دامدار . آنگونه كه بارها اعلام شده به علت نبود اعتبار لازم در شرايط عادي دولت دام مازاد بر نياز دامداران منطقه را خريداري نمي كند كه خود لطمات فراواني بر اين صنعتِ وارد كرده است. اسكان اجباري دامداران بايد كه همراه با خريد دام و تامين علوفه ي مورد نياز آنها باشد. آنگونه كه گفته شد در شرايط عادي دولت توان خريد دام مازاد را در منطقه فراهم نكرده است! حال چگونه بايد اميد داشت تمام دام كوچ داده نشده از سوي دولت خريداري شود و نيز علوفه ي مورد نياز دام ها تا فرا رسيدن زمان خريد دام از سوي دولت تامين گردد؟!
اين فشار مالي و مديريتي قابل توجه، تخفيف در تصميم مقامات را به دنبال داشته و مقامات انتظامي اجازه ي كوچ دام را بدون خانواده ي دامداران دادند!! امري كه با هيچ نگرشي قابل دفاع نیست.
برهمين اساس چادر عشاير و عشيره ها در ابتداي دره ي "جرمي" و حاشيه ي رودخانه زيباي"برده سور" مستقر شدند. اطمينان مي دهم كه نگران سلامت آب نباشيد. اما آيا مي توان نگران سلامت و حيات عادي عشاير در چنين شرايطي نبود؟!
مي دانيم كه هر عشيره با تعدا محدودي از چادرهاي خود در نقطه اي مجزا و در حريم چراگاه دام خود مستقر مي شود و اين امري است كه از گذشته هاي دور خطري بهداشتي را به دنبال نداشته و ندارد. اما استقرار تعداد بالايي از انسان ها ي كوچ نشين در نقطه اي كوچك، اجتماع انساني و دامي خطرناكي را رقم خواهد زد. جالب توجه اينكه تمام توالت هاي موقت اين جمع از بالا دست تا پايين دست محل استقرار در كناره هاي رودخانه ساخته مي شود !!
از زمان مشاهده ي وضعيت نامطلوب عشاير منطقه در رسيدن به اطلاعات كافي و موثق باتعدادي از مسئولان ذيربط و كارشناسان مطلع تماس گرفته و سوالات خود را طرح كردم. مسئولان عموماً مسئوليتي برعهده نگرفتند و كارشناسان به ابراز نگراني اكتفا كردند.بايد اشاره كنم چنين مسائلي در گروه مباحث ميان بخشي هستند و عشاير در حل مشكلات خود با چند نهاد مختلف و مديريت متفاوت درگير! از جمله منابع طبيعي، سازمان امورعشايري، نيروي انتظامي، بخشداري ها و فرمانداري، سازمان هاي بهداشتي ، حفاظت محيط زيست و....
يكي از راه هاي حل مشكلات عشاير و دامداران تمركز مديريت مسائل آنها در يك يا حداكثر دو نهاد خاص است كه اين امر هم خواست عشاير است و هم پيشنهاد كارشناسان صاحب نظر.
جالب است كه اشاره كنم يكي از نهاد هاي مرتبط با موضوع بهداشت منطقه اي است . مكالمات سودمند و اطمينان بخشي در همين خصوص با يكي از كارشناسان محترم انجام گرفت؛ اما متاسفانه در سفر دوم خود به منطقه، عشاير از مراجعه ي ماموران بهداشتي و عمل به روش هاي برخوردي اشاره و گلايه كردند. ماموران بهداشتي محترم حتي در گروه اعزامي خود يك پزشك را همراه نداشتند! و تنها به صدور دستوراتي غير قابل درك به عشاير تحت فشار اكتفا كرده بودند. ميتوان اين سوال را طرح كرد كه: آيا كشور ما تجربه و امكان ساخت سرويس هاي بهداشتي سيار را ندارد؟! آيا مديران سازمان هاي عشايري و بهداشتي از اين امكانات بي خبر هستند؟
بررسي اين موضوع را از منظري ديگر پي بگيريم: در نگاهي نه چندان مثبت به موضوع مي توان ادعا كرد عشاير در صورت كوچ به ييلاق تبديل به منابع پشتيباني از گروه هاي مسلح مي شوند و شايد هم خود تبديل به همين گروه ها شوند! يا مخالفان مبارز مسلح يا اشرار قاچاقچي مسلح؛ فرقي ندارد . در هر دو حالت آنها عامل بي نظمي و نا امني منطقه خواهند بود.هرچند ارائه ي ادله قانع كننده براي اين ادعا هم موضوع قابل توجهي است.
برخي بر اين باور هستند كه عشاير مناطق مرزي آذربايجان غربي ديگر محتواي پيشين خود را ندارند و دامداران كوچكي هستند كه با تعداد دام بسيار كم و تنها براي پوشش اعمال غيرقانوني از جمله قاچاق كالا به ييلاق مي روند. تاكيد بر تغيير محتوايي كوچ در منطقه امري پذيرفتني است، چرا كه اين تغيير خود نتيجه ي برنامه هايي است كه بدون مطالعه و تحقيق لازم در منطقه اجرا شده و مي شود.
جالب است كه اين نكته مورد تاكيد قرار گيرد كه برنامه ي فعلي اسكان اجباري عشاير در منطقه ي ترگور هيج خللي در امر قاچاق كالا و سوخت به دنبال نداشته است و تنها شايد بتوان ادعا كرد قدري سختي كار و نبود استراحت گاه هاي سال هاي قبل كاروان هاي قاچاق را مجبور كند قيمت خدمات و كالاي خود را افزايش دهند!!
نگاه ديگر به موضوع مي تواند از جنبه ي حفاظت از منابع طبيعي و مراتع باشد. در اين اسكان اجباري برنامه ي حفاظت از مراتع به هيچ عنوان امكان اجرا ندارد؛ چه استقرار عشيره در نقطه اي دور از مرتع و اجازه دادن به رمه ها براي چَرا، حوزه ي استقرار دام را در شعاعي كوچك محدود كرده و مي توان گفت اين تدبير ِ بدون مطالعه تخريب جدي و شديد محدوده اي مشخص را به دنبال خواهد داشت. در رابطه با تخريب مراتع ذكر اين نكته خالي از حُسن نيست و آن اشاره به افزايش حجم تخريب مناطق كوهستاني آذربايجان غربي در اين منطقه به واسطه ي احداث جادهاي انتظامي متعدد و بسيار طولاني در منطقه است.جاده هايي كه تنها نظم مرزها را مورد توجه دارد و لاغير.
اگر عشاير ذخاير انقلابند، اگر دامداران در چرخه ي اقتصاد توليدي كشور نقش دارند، اگر دامداري و توليد از اقتصاد دلالي و قاچاق براي كشور مطلوب تر است ، اگر حفظ منابع طبيعي و حفظ امنيت اقتصادي از برنامه هاي كلان كشوري است، اگر وظايف مشخص و قانوني خدمت رساني به شهروندان ابلاغ شده و اگر……… بايد كه نگاه همه جانبه در برنامه ريزي و تصميمات كشوري و منطقه اي اعمال كنيم.
29/4/85
+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه
1387/08/24 و ساعت
20:12 |