در مورخه 91/05/19 اولین گروه امداد بعد از اتمام دوره آموزشی به سرپرستی آقایان فرهاد خرمی وعلی محمد لو تشکیل شد با توجه به این که منطقه مرگور مکان توریستی است و سالانه افراد زیادی به علت تصادف یا غرق شدن در آبشار سول دوکل یا آمدن بهمن در کوهنوردی و ...  جان خودشان رااز دست می دهند یا نقص عضو می شوند اگر گروه امداد و نجات در منطقه تشکیل شود می توانند جان افراد زیادی را نجات دهند و   از آسیب بیشتر جلوگیری کنند از مسئولین محترم هلال احمر تمنا داریم تصمیماتی را برای استقرار و پشتیبانی از این گروه انجام دهند.



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد در یکشنبه 1391/05/22 و ساعت 11:12 |

خیلی جالب بچه های دیزج واقعا خیلی با حال هستند با کمترین امکانات باز دست از تلاش برنمی دارند زمین ریزگل را در خیابان اصلی دیزج خط کشی کرده اند و هرساله جام رمضان برگزار می کنند با شروع ماه مبارک رمضان ساعت 22 بازی ها شروع می شوند و کلی مردم جهت تماشا می آیند بیشتر روستاهای اطراف در جام شرکت می کنند مشکلاتی از جمله مصدومیت شدید در روی آسفالت بازی کردن وجود دارد ما چشم به راه مسئولان محترم هستیم هر چه زودتر امکانات ورزشی بیشتری برای ما بیارند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 1391/05/07 و ساعت 11:51 |
در داخل دیزج بیشتر پوشاک و میوه جات عرضه می شود گوشت تازه و سالم هم مشتریان زیادی از ارومیه دارد در حاشیه شهرک در دو طرف پل اسب و گاو و گوسفند بازار داغ خود را دارد از خرده تا وسایل خانگی ارزان تر هر بازاری فروخته می شود

 

+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه 1389/11/19 و ساعت 4:38 |
در مورخه 89/10/24 مجتمع تجاری نوایی روبروی ایستگاه تاکسی واقع در دیزج مرگور افتتاح شد
+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه 1389/11/19 و ساعت 4:20 |

در منطقه مرزی زیوه ( حدود 50 کیلومتری غرب ارومیه )و تقریبا در محل طلاقی مرزهای ایران ؛ عراق و ترکیه دو قله بلند است بلندترین قله های این منطقه هستند که در منطقه زیوه به یکی بز سینا و دیگری دالامپر گفته میشود که بخاطر همین قله به رشته کوههای این منطقه دالامپر اطلاق میشود که در کوهپایه یکی از آنها روستای زیبایی وجود دارد بنام کچله که در بلندی یک تپه قرار دارد و وقتی از این روستا به پایین نگاه کنید کل منطقه سر سبز و بسیار زیبای زیوه دیده میشود و چشم اندازی دارد که وقتی آنرا ببینسد هیچ وقت فراموش نخواهید کرد در بالای این روستا و در کوهپایه های قله دالامپر جویبارهای باریک از همه جا روان است و در بالای یکی از تپه ها یک دریاچه بسیار بسیار زیبا قرار دارد که  کمی پایین تر از آن و در جنوب دریاچه آبشار " سوله دوکل " قرار دارد که چیزی شبیه گنج نامه همدان و حتی زیباتر از آن میباشد که توصیه میکنم کسانی که امکاناتش را دارند حتما از اینجاها دیدن کنند
ضمنا در همین منطقه روستای خوراسب قرار دارد که در میان دو تپه واقع شده بطوری که روستا در جایی شبیه یک دره کوچک میباشد نکته جالب این روست در این است که در زیر اکثر خانه های روتا چشمه قرار دارد در تنها کوچه باریک روستا که راه میروی در هر ده متر تقریبا یک چشمه وجود داردکه دیدن آن خالی از لطف نیست.
روستای دیگری در این منطقه وجود دارد بنام هفت آباد که دارای یک چشمه آبگرم میباشد که جدیدا برای آن ساختمانی تعبیه شده که گردشگران از امکانات این آبگرم راحتتر استفاده نمایند فقط باعث تاسف است که این ساختمان از طرف اهالی احداث شده نه از طرف سازمانهای دولتی مربوطه.
این منطقه آنقدر جاهای دیدنی داره که همشو نمیشه توضیح داد یخورده پول میخواد یخورده وقت و یک راهنما
در همین منطقه جاهای دیگه ای هم هست که در زیر اسمشونو میارم

دریاچه زیبای سد شهرچایی که در این فصل واقعا دیدن داره .

آبشار سولوک

پیست اسکی خوشاکو (قابل توجه اسکی بازان و سرما دوستان در فصل زمستان)

دره بانی (درهای بطول تقریبی 15 تا 20 کیلومتر که بعد از روتای موانا تا خود دریاچه بسار زیبای مارمیشو ادامه داره که در نزدیکی و اطراف دریاچه مارمیشو دارای جنگلهای طبیعی بسیار زیباییست که کمتر از جنگلهای گلستان نیست و تراکم آن در بالای کوهها خیلی متراکم تر از جنگلهای اطراف سردست میباشد)

تک تک روستاهای این منطقه در جاهایی واقع شدهاند که از نظر زیبایی های طبیعی واقعا در نوع خود بی نظیر هستند

 

 

درياچه دالامپر - اروميه آذربايجان غربي

 

+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 1389/02/11 و ساعت 4:33 |
+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 1389/02/11 و ساعت 4:30 |
  
  

    خبرگزاری پانا:بهره برداری از مدرسه 14 کلاسه دیزج مرگور از توابع بخش سیلوانا در شهرستان ارومیه آغاز شد .

به گزارش خبرنگار آموزش و پرورش پانا،این آموزشگاه دخترانه در زمینی به مساحت یک هزار و 300 متر مربع احداث شده و برای ساخت آن چهار میلیارد و 500 میلیون ریال هزینه شده است .

با بهره برداری از این مدرسه 440 دانش آموز در مقاطع تحصیلی راهنمایی و متوسطه 7 روستای این بخش از فضای آموزشی مناسب بهره مند شدند .
 
گفتنی است:زمین این مدرسه را عزیزی از خیرین دیزج مرگور اهدا کرده است .

+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 1389/02/11 و ساعت 4:11 |
امام جمعه دیزج مرگور ماموستا ملا محمد نوزاد به علت بیماری از امامت کناره گیری کرد قابل ذکر است ۲۷سال امامت شهرک را بر عهده گرفته بود بیشتر مردم از او راضی بودند و زحمات زیادی را متحمل شده بود ما اهالی شهرک  از  خدمات فراوان ایشان  سپاسگذاریم امام جمعه جدید ملا خلیل یوسف نژاد انتخاب شده است  به ایشان تبریک می گوییم و امیدواریم در کارش موفق باشد
+ نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه 1389/01/04 و ساعت 19:0 |

ظاهرا در دوران جنگ ایران و عراق ،دولت ایران  برای کاستن از فشارهای اقتصادی ناشی از تحریم های  ایالات متحده و سایر کشورهای غربی ، بازارچه هایی مرزی در مرز خود با ترکیه دایر کرد. ترکیه نیز به خاطر سودسرشاری که از این طریق به دست می آورد با دولت ایران همراهی می کرد. 

رابرت السن به نقل از سوها بلوک باشی ، درباره روابط ایران و ترکیه در زمان وقوع انقلاب اسلامی، می گوید:

برخوردآنکارا با انقلاب اسلامی متاثر از سه سیاست عمده بود : همزیستی با ایران ؛ حفظ بی طرفی کامل در جنگ ایران و عراق ؛ و استفاده از جنگ برای توسعه ی پیوندهای اقتصادی با ایران.وی (منظور سوها بلوکباشی) تاکید می کند که تصمیم ترکیه به مدارای با ایران کوشش سنجیده ای بود که برای جلوگیری از افتادن ایران به دایره ی نفوذ شوروی اتخاذ شده بود و دولت ایالات متحده امریکا نیز به این سیاست ایرادی نداشت. (السن ، ص49) 

رفت و آمد آزادانه ی روستائیان کرد دو کشور از این مرز ، باعث بهبود  وضع معیشتی ساکنان منطقه مرگور که دارای بنیه اقتصادی بسیار ضعیفی بودند، شد؛با افتتاح مجدد گمرکات و گشوده شدن باب  روابط دوستانه ی ظاهری  ایران و ترکیه در فاصله ی دهه ی پایانی هزاره ی دوم میلادی بدین سو ، این بازارچه ها برچیده شد واین امر مستقیما بر وضع معیشتی مردم این مناطق اثر سوء گذاشت . از این پس صادرات و واردات مابین دو کشور همسایه ، از طریق دوگمرک مرزی  سرو و بازرگان ادامه یافت. از این رو مردم برای گریز از فشارهای فزاینده ی اقتصادی به کار قاچاق سوخت از طریق راه های کوهستانی و مال روی مابین مرز ایران و ترکیه پرداختند واز سوی دیگربرای  تأمین خوراک مورد نیازخود ، به کار مبادله ی کالا با کردستان عراق پرداختند . زیرا که ارزش کالا در آنسوی مرز به مراتب از کالای داخلی ارزان تر بود. پیمودن این فاصله به میزان فوق العاده ای ازمسیر کردستان ترکیه زمان برتر بود.برای همین بیشترین مبادله ی کالا با کردهای ترکیه انجام می گرفت.در حال حاضر نیز وضع به همین منوال است. 

گذر از این مرزها به هیچ وجه دور از خطرات جانی ومالی نبود.خطرات ناشی ازصعب العبور بودن این کوهستان ها و سقوط بهمن هر ساله جان ده ها پیر و جوان را می گرفت .علاوه بر این ، مین های کاشته شده توسط ایران و عراق در دوره ی جنگ های هشت ساله و مین هایی که ارتش ترکیه برای مبارزه با نیروهای حزب کارگران کردستان ترکیه(پ ک ک) که پایگاه هایشان در این نقطه ی سه گانه مرزی بود هر ساله جان ده ها نفر را می گرفت ویا آنان را نقص عضو می کرد چرا که این مین ها به شکل بسیار خطرناک و گسترده ای ودر میدان های وسیعی چیده شده بودند. متأ سفانه هیچ اقدامی از سوی این سه کشور و سازمان های بین المللی برای برچیدن این مین های ضد نفرتا کنون صورت نگرفته است. علاوه بر این ، شلیک نیروهای مرزبان ترکیه به این افراد هر ساله باعث کشته شدن افراد فقیر و بی گناه زیادی در این مرزها می شد.مواردی که به آنها اشاره کردم هنوزهم هر ساله جان افراد زیادی را که در مرز مشغول قاچاق ویا دامداری هستند تهدید می کند.بسیار اتفاق افتاده که ارتش ترکیه قاچاقچیان سوخت را که تنها برای نان شب شان مشغول گذر از مرزبوده اند را بعد از دستگیری به وضعی فجیع کشته ویا نقص عضو کرده است. چند سال پیش نیز بارها هواپیماهای ترک از مرز ایران گذشته وبا حمله هوایی به عشایر مرگور باعث کشته شدن شمار زیادی دام شدند. بعد از این اتفاق هیچ نوع عکس العمل و یا اعتراضی از سوی دولت ایران به این تجاوزصورت نپذیرفت. علاوه بر کار قاچاق کالا که الآن تا حد زیادی از آن کاسته شده است مردم محلی به کار کشاورزی و دامداری و نیز به کار در بازار می پردازند . این بازارها  بیشتردر شهرک هایی همچون زیوه و دیزج (مرگور) که جمعیت شان به مراتب بیش از سایر روستاها است ، قرار دارند.   

علاوه بر این بازارهای دائم ، یک شنبه بازار شهرک دیزج نیز در نوع خود جالب توجه است . انواع اجناس مصرفی و غیر مصرفی و حتی انواع حیوانات محلی نظیر گاو، گوسفند ، اسب و... در این یک شنبه بازار به فروش می رسند. به دلیل گسترده بودن این یک شنبه بازار، خریداران و فروشندگان زیادی نیز از دهستان ها و شهر های دور و نزدیک به این مکان می آیند. 

تنها موردی که مانده ولازم دانستم که به آن اشاره نمایم رفتن قشرهای کم درآمد منطقه به طور وسیع به شهر ارومیه و دهات بسیار نزدیک به شهر است . اینان عمدتا به منظور کار در کارخانجات و باغات ،شبانه به وسیله تاکسی ومینی بوس خود را به شهر می رسانند و بعد از اتمام کار روزانه ی شان دوباره شب هنگام به خانه هایشان برمی گردند. برخی نیز برای آسوده شدن از پیمودن شبانه این راه یک ساعته با خانواده شان به ارومیه مهاجرت می کنند. این امر ضربه ی بزرگی به کشاورزی و دامداری منطقه زده است ، چرا که این نیروی فعال به جای کار در زمین هایشان به فعالیت در باغات و مزارع اطراف ارومیه می پردازند. شاید دلیل بی توجهی این افراد به کار در منطقه ی خود شان کوچک بودن مزارع و مهمتر از آن زیاد بودن میانگین جمعیت نسبت  به مقدار زمین مورد نیاز برای  هر فرد باشد. این امر خود به خود ، انگیزه ی لازم برای کار در این مزارع کم وسعت را ازکشاورز می گیرد.

اختصاص دادن مزارع به محصولاتی همچون گندم ، نخود و جو نیز که احتیاج به مراقبت  دائمی ندارند نیزبه نوبه ی خود باعث بیکاری فصلی اهالی می شود. متا سفانه با وجود امکانات طبیعی و وسعت زمین های زراعی ،اکثر اهالی از وضع معیشتی خوبی برخوردار نیستند همین فقر مالی در  مسائل زیستی ، غذا ، پوشاک ، خانه و بهداشت و مهمتر از همه سواد و آگاهی آنان تاثیر بسیار منفی گذاشته است. 

صنایع دستی منطقه شامل فرش ، گلیم ،جاجیم ،کلاه وجوراب پشمی است.
در روستاهایی همچون حلج و کانی تابر ، مراکز تولید ماهی قزل آلاي رنگين كمان دائر شده است. از منابع طبیعی منطقه می توان به خاک آهک روستای " کانی تابر" اشاره کرد که همراه با گچ برای مصارف ساختمانی به کار می رود.

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1387/08/24 و ساعت 20:36 |
مدتي قبل سفري سه روزه ممكن شد به مناطق كوهستاني "تـَرگـَوَر".

معناي نام محال "تَـرگـور" كه به روايتي وجه تسميه ي آن باز مي گردد به بحران هاي ريشه دار تاريخي منطقه، همان "تـَرس آور" است. منطقه ي مقابل آن "مـَرگـَوَر" است . مي توانيد حدس بزنيد كه "مرگور" نيز همان "مَرگ آور" است.                                    

اما برخلاف اين نام هاي خشن، به جراعت مي توان ادعا كرد مناطق ياد شده قطعاتي از بهشت هستند . هم به جهت زيبايي، هم به جهت آباداني و بركت طبيعي و هم به جهت مردمان ميهمان نواز و خون گرم آن.شايد آن تناقض نام گذاري در مقابل محتواي توصيف شده را شهرنشينان رقم زده باشند! اما از سال 65 كه به جهت آشنايي با ورزش كوه نوردي  براي صعود به اين ارتفاعات راهي منطقه شده ام چيزي جز محتواي پيش گفته نديده ام. 

مسير اين سفر عبارت بود از: اروميه. روستاي "خوشاكو" . صعود به گردنه ي "شيلانوك"  سرازير شدن به دره ي "جِرمي". صعود به قله ي "چهل مِر شهيدان" . سرازير شدن به دره ي شمالي و لمس كناره هاي درياچه ي "جيران" . حركت در طول دره ي" كاكِ رو" صعود به گردنه ي "ناشيو" و بازگشت به سه راهي راژان و در نهايت اروميه.                

يك توضيح تكميلي هم عرض كنم كه سه راه "راژان" جدا كننده ي دو منطقه ي پيش گفته يعني "تـرگـور" و "مـرگـور" است.كوهستان هاي استان آذربايجان غربي به شكل نواري شمالي – جنوبي در طول مرزهاي ايران با كشورهاي تركيه و عراق امتداد دارند . "ترگور "درجوار با تركيه و "مـرگور" در كناره هاي عراق يله داده. البته قله معروف "دالامپر" نقطه صفر مرزي سه كشور تركيه، ايران و عراق است كه در منطقه ي مرگور واقع است.

آنچه كه در اين چند سطر مورد تاكيد خواهد بود موضوع مديريت منطقه است. بويژه در مواجهه با عشاير. عشاير اين منطقه از روزهاي نخست انقلاب در سال 57 و شايد پيش از آن لحظه به لحظه ي عمر خود را در بحران سپري كرده و مي كنند. البته كه اين پحران ريشه در سال هاي بسيار دور دارد و هميشه ي تاريخ فراز و فرود خاص خود را داشته است. دو نكته را قابل تامل مي دانم: يكي اين كه بحران هاي منطقه در اواخر دهه ي چهل و اوايل دهه ي 50 سيري فرودي و متمايل به ثبات را طي كرد و دوم اين كه عشاير منطقه در تمام طول تاريخ چنين تجربه ي متناقض و پيچيده اي را تجربه نكردند! كدام تناقض؟ همين كه وعده ها،حرف ها و شعارها با قوانين و عملكرد و رفتارها مغايرت و تناقض تام داشته باشد.                                                                                    

اسكان اجباري دام داران منطقه ي "ترگور" در سرچشمه ي رودخانه ي "برده سور" كه همان "شهرچاي" ناميده مي شود در خروج از دره هاي كوهستاني موضوع محوري اين مقال است. در پي كشته شدن چند مامور مرزباني ايران در دره ي "كاك ِرو"  كه مشخص نشد مخالفان مسلح آنها را به قتل رساندند يا اشرار قاچاقچي؛ تصميمات شديد انتظامي در منطقه اعمال شد. بايد اشاره كنم سراسر منطقه از سال گذشته كه شاخه ي مسلح جديدي از مخالفان نظام با عنوان "پـژاك" جنگ مسلحانه ي خود را آغاز كرد به نيت جدايي و استقلال تمام مناطق كُردنشين از جمله تمام استان آذربايجان غربي، معادلات انتظامي مناطق كوهستاني ما نيز مجددا بعد از 8 سال آرامش به هم خورد. اوج آرامش وثبات اين منطقه بكر و زيبا مقطع زماني دوران رياست جمهوري جناب خاتمي بود. سال هايي كه حيات طبيعي و اقتصادي منطقه نيز تنفسي هر چند كوتاه كرد. مشاهده ي چند قلاده خرس در منطقه بعد از قريب 30 سال در آن سال ها، سرازير شدن طبيعت گردان و كوه نوردان به منطقه و نيز رشد سرمايه گذاري اقتصادي دولتي و مردمي شاهدي بر اين ادعا ارزيابي مي شود. 

يكي از تصميمات انتظامي منطقه جلوگيري از كوچ عشاير و دامداران به مناطق ييلاقي در فصل كوچ سال جاري است. در نگاهي مثبت بايد ادعا كرد مقامات انتظامي با توجه به وظيفه ي سنگين پاسداري از سرمايه هاي انساني كشور(شهروندان) و سرمايه هاي مادي (منابع دامي و اقتصادي) چنين تصميمي را اتخاذ كرده اند. تصميمي مطلوب و قابل تحسين.

سوال مطرح اين است كه:آيا ساير جوانب در اتخاذ اين تصميم بررسي شده؟! اسكان اجباري دامدار و دام و جلوگيري از كوچ آنها يعني مرگ قطعي دام و دامدار . آنگونه كه بارها اعلام شده به علت نبود اعتبار لازم در شرايط عادي دولت دام مازاد بر نياز دامداران منطقه را خريداري نمي كند كه خود لطمات فراواني بر اين صنعتِ وارد كرده است.  اسكان اجباري دامداران بايد كه همراه با خريد دام و تامين علوفه ي مورد نياز آنها باشد. آنگونه كه گفته شد در شرايط عادي دولت توان خريد دام مازاد را در منطقه فراهم نكرده است! حال چگونه بايد اميد داشت تمام دام كوچ داده نشده از سوي دولت خريداري شود و نيز علوفه ي مورد نياز دام ها تا فرا رسيدن زمان خريد دام از سوي دولت تامين گردد؟! 

اين فشار مالي و مديريتي قابل توجه، تخفيف در تصميم مقامات را به دنبال داشته و مقامات انتظامي اجازه ي كوچ دام را بدون خانواده ي دامداران دادند!! امري كه با هيچ نگرشي قابل دفاع نیست.

برهمين اساس چادر عشاير و عشيره ها در ابتداي دره ي "جرمي" و حاشيه ي رودخانه زيباي"برده سور" مستقر شدند. اطمينان مي دهم كه نگران سلامت آب نباشيد. اما آيا مي توان نگران سلامت و حيات عادي عشاير  در چنين شرايطي نبود؟!                       

مي دانيم كه هر عشيره با تعدا محدودي از چادرهاي خود در نقطه اي مجزا و در حريم چراگاه دام خود مستقر مي شود و اين امري است كه از گذشته هاي دور خطري بهداشتي را به دنبال نداشته و ندارد. اما استقرار تعداد بالايي از انسان ها ي كوچ نشين در نقطه اي كوچك، اجتماع انساني و دامي خطرناكي را رقم خواهد زد. جالب توجه اينكه تمام توالت هاي موقت اين جمع از بالا دست تا پايين دست محل استقرار در كناره هاي رودخانه ساخته مي شود !! 

از زمان مشاهده ي وضعيت نامطلوب  عشاير منطقه در رسيدن به اطلاعات كافي و موثق باتعدادي از مسئولان ذيربط و كارشناسان مطلع تماس گرفته و سوالات خود را طرح كردم. مسئولان عموماً مسئوليتي برعهده نگرفتند و كارشناسان به ابراز نگراني اكتفا كردند.بايد اشاره كنم چنين مسائلي در گروه مباحث ميان بخشي هستند و عشاير در حل مشكلات خود با چند نهاد مختلف و مديريت متفاوت درگير! از جمله منابع طبيعي، سازمان امورعشايري، نيروي انتظامي، بخشداري ها و فرمانداري، سازمان هاي بهداشتي ، حفاظت محيط زيست و....  

يكي از راه هاي حل مشكلات عشاير و دامداران تمركز مديريت مسائل آنها در يك يا حداكثر دو نهاد خاص است كه اين امر هم خواست عشاير است و هم پيشنهاد كارشناسان صاحب نظر.

جالب است كه اشاره كنم يكي از نهاد هاي مرتبط با موضوع بهداشت منطقه اي است . مكالمات سودمند و اطمينان بخشي در همين خصوص با يكي از كارشناسان محترم انجام گرفت؛ اما متاسفانه در سفر دوم خود به منطقه، عشاير از مراجعه ي ماموران بهداشتي  و  عمل به روش هاي برخوردي اشاره و گلايه كردند. ماموران بهداشتي محترم حتي در گروه اعزامي خود يك پزشك را همراه نداشتند! و تنها به صدور دستوراتي غير قابل درك به عشاير تحت فشار   اكتفا كرده بودند. ميتوان اين سوال را طرح كرد كه: آيا كشور ما تجربه و امكان ساخت سرويس هاي بهداشتي سيار  را ندارد؟! آيا مديران سازمان هاي عشايري و بهداشتي از اين امكانات بي خبر هستند؟                                             

بررسي اين موضوع را از منظري ديگر پي بگيريم: در نگاهي نه چندان مثبت به موضوع مي توان ادعا كرد عشاير در صورت كوچ به ييلاق تبديل به منابع پشتيباني از گروه هاي مسلح مي شوند و شايد هم خود تبديل به همين گروه ها شوند! يا مخالفان مبارز مسلح يا اشرار قاچاقچي مسلح؛ فرقي ندارد . در هر دو حالت آنها عامل بي نظمي و نا امني منطقه خواهند بود.هرچند ارائه ي ادله قانع كننده  براي اين ادعا هم موضوع قابل توجهي است.                                                                                                           

برخي بر اين باور هستند كه عشاير مناطق مرزي آذربايجان غربي ديگر محتواي پيشين خود را ندارند و دامداران كوچكي هستند كه با تعداد دام بسيار كم و تنها براي پوشش اعمال غيرقانوني از جمله قاچاق كالا به ييلاق مي روند. تاكيد بر تغيير محتوايي كوچ در منطقه امري پذيرفتني است، چرا كه اين تغيير خود نتيجه ي برنامه هايي است كه بدون مطالعه و تحقيق لازم در منطقه اجرا شده و مي شود.                                            

جالب است كه اين نكته مورد تاكيد قرار گيرد كه برنامه ي فعلي اسكان اجباري عشاير در منطقه ي ترگور هيج خللي در امر قاچاق كالا و سوخت به دنبال نداشته است و تنها شايد بتوان ادعا كرد قدري سختي كار و نبود استراحت گاه هاي سال هاي قبل كاروان هاي قاچاق را مجبور كند قيمت خدمات و كالاي خود را افزايش دهند!!                        

نگاه ديگر به موضوع مي تواند از جنبه ي حفاظت از منابع طبيعي و مراتع باشد. در اين اسكان اجباري برنامه ي حفاظت از مراتع به هيچ عنوان امكان اجرا ندارد؛ چه استقرار عشيره در نقطه اي دور از مرتع و اجازه دادن به رمه ها براي چَرا، حوزه ي استقرار دام را در شعاعي كوچك محدود كرده و مي توان گفت اين تدبير ِ بدون مطالعه تخريب جدي و شديد محدوده اي مشخص را به دنبال خواهد داشت. در رابطه با تخريب مراتع ذكر اين نكته خالي از حُسن نيست و آن اشاره به افزايش حجم تخريب مناطق كوهستاني  آذربايجان غربي در اين منطقه به واسطه ي احداث جادهاي انتظامي متعدد و بسيار  طولاني در منطقه است.جاده هايي كه تنها نظم مرزها را مورد توجه دارد و لاغير.           

اگر عشاير ذخاير انقلابند، اگر دامداران در چرخه ي اقتصاد توليدي كشور نقش دارند، اگر دامداري و توليد از اقتصاد دلالي و قاچاق براي كشور مطلوب تر است ، اگر حفظ منابع طبيعي و حفظ امنيت اقتصادي از برنامه هاي كلان كشوري است، اگر وظايف مشخص و قانوني خدمت رساني به شهروندان ابلاغ شده و اگر……… بايد كه نگاه همه جانبه در برنامه ريزي و تصميمات كشوري و منطقه اي اعمال كنيم.                                         

 

 

 

29/4/85

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 1387/08/24 و ساعت 20:12 |
مدل لباس